X
تبلیغات
این نیز بگذرد...

[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 20:13 ] [ گودزیلا ]

[ ]




شیخ تن!
برید ادامه ببینید موضوع از چه قراره؟! :)



برچسب‌ها: شیخ و مریدان, حکایات شیخ ؛ شیخ ما, حکایات شیخ
ادامه مطلب

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 21:36 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

  پیاده روی یکی از بهترین گزینه های روی میز یک فرد چاق جهت کاهش وزن و افزایش سلامتیست؛ اما احتمالا کیس چندان مناسبی برای یک پسر لاغر، آن هم بعد از ماه ها که نهایت ورزش روزانه اش تست کلید های کیبورد باشد، نیست!
  در ایام نوروز قرار غیرمنقولی بین من و پسر دایی گرامی جهت گذراندن وقت گران بها در یکی از مراکز تفریحی - فرهنگی :) منعقد شد که از طرف والده محترم وتو شد!
  و این شد که در آخرین ساعات آخرین روز باقی مانده از تعطیلات، تلفن به صدا در آمد و "علی" ((پسر دایی)) از آن طرف خط گفت: کجا بریم؟!
  منی هم که مشتاق بود به این پیشنهاد کمی غیر منتظره گفتم: دریاچه چیتگر!
علی: نه! دوره ، کامل نشده هنوز تیر و تخته اونجاست! یه جای دیگه!
- : خب دیگه نمیدونم!
- : باشه میگردم یه جایی رو گیر میارم تو هم برو بگرد!



ادامه مطلب و ادامه عکس!


برچسب‌ها: خاطره, کاخ سعد آباد, موزه, پارک ساعی
ادامه مطلب

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 20:47 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]




بهار می رسد
حتی اگر ته جیب پدر، نوک جوراب من و شقیقه لایه اوزون، سوراخ باشد.
عجیب که نوروز هیچ وقت صبر نمی کند تا کمی وضع ما بهتر شود.
کاش در این چند ساعت باقی مانده یکی پیدا شود، دوتا تقه بی منت به گلگیر ماشین پدر بزند که بدون رنگ در بیاید؛
یکی هم به پس کله من تا دیگر لباس های پلو خوریم را در مراسم متفرقه نپوشم.
ولی چارقد مادر با آنکه نو نیست، آبرومند است و بوهای خوب می دهد مثل هر سال.
آری سال نو در راه است و بهار چون شاخه نوری زلال از هزارتوی تاریکی سر می رسد و لبخندی بی بهانه بر لبهای من می نشاند که معمولا تا فوت زود هنگام اولین ماهی قرمزمان دوام دارد.
زیرا باز یادم می آید، حتی آرزوی دریا در دل کسی که سهمش از دنیا فقط یک تنگ است باعث سنکوپ می شود.
اما خدا با ما رفیق است و مثل هر سال سر سفره هفت سینمان می نشیند، به یا مقلب القلوب پدر گوش می کند و شاید هم مثل مادر خودش را تکان می دهد. ما دلمان به رفاقت خدا گرم است و روی معرفتش خیلی حساب کرده ایم.


متن از امیرعلی نبویان


برچسب‌ها: بهار میرسد, متن سال نو, آغاز سال ؛ سال تحویل

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 12:25 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]



حوا تویی ، هر جا تو باشی بهشته!                            

                                 سیبی که چیدی ابتدای سرنوشته

کافه ، خیابون ، خونه یا هر جا که باشیم                           

                               میتونیم از دنیا و تلخیهاش ، جدا شیم!



پ.ن: این نقاشی رو امروز سر آزمون تو فرصت نظر سنجی کشیدم و مراقب اومد بالا سرم و نتونستم ادامش بدم!
ولی دیدم همچین هنری میشه اگه ادامه ندم! :)


برچسب‌ها: نقاشی, آزمون, بی کاری مفرط

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 22:42 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

تو این روزایی که همه تو این حالتیم!

دوتا خاطره کاملا بی ربط با این روز ها رو از دوستم براتون نقل میکنم


ناخودآگاه از خواب بیدار شدم ؛ احساس کردم رو پشت بوم صدای پا میاد. سرم رو چرخوندم که ساعت رو ببینم، حدودای دو نیمه شب بود که یکهو دیدم یه کسی داره به کمک حفاظ های پنجره اتاقم از پشت بوم میاد پایین!

همینطوری که میومد پایین چشمش افتاد به داخل اتاق و البته به منی که روی تخت نشسته بودم و هاج و واج نگاهش میکردم.

چند ثانیه ای همدیگه رو نگاه کردیم و بعد من یه لبخندی زدم ، دستی براش تکون دادم و دراز کشیدم؛ پتو رو کشیدم رو سرم و تخت خوابیدم.

فردا صبح که از خواب بیدار شدم فهمیدم دیشب تو محل دزد و اومده و ملت گرفتنش و دادنش دست پلیس!


خاطره دوم تو ادامه مطلبه!

دنبالم بیاید


برچسب‌ها: خاطرات چرت و پرت, خاطرات ترسناک, خاطره
ادامه مطلب

[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ 15:57 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

به دشت های سرسبز شهریار میرویم ، به شهری کوچک با عجایبی بزرگ ...

ببخشید جو گیر شدم! :)

ولی بی شوخی خونه ما رو میتونید به عنوان یکی از عجایب دنیا حساب کنید! میپرسید چرا؟ نمیپرسید؟

نامردا! :|

برای اینکه تا الان صد و هجده گونه مختلف جانوری و سی و شش گونه گیاهی تو خونه ما دیده شده!

از پستانداران و پرندگان بگیر تا حشرات و نرم تنان و شکم پایان! :))

باور نمیکنید؟

مدارکش تو ادامه مطلبه!


برچسب‌ها: راز بقا, تصاویر خانگی, عکاسی با موبایل
ادامه مطلب

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 16:28 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]




شیخ میرزا ابو سوباسا ابن اوزارا در حال آموزش آکادمیک و تمرین فوتبال به مریدان!


حکایات در ادامه مطلب!


برچسب‌ها: حکایات شیخ ما, حکایات شیخ و مریدان, خشتک کده شیخ و مریدان, اندر حکایات شیخ ما, شیخ دیجیتال
ادامه مطلب

[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 13:32 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

 خولیو ولاسکو مربی مهربان و دوست داشتنی این سال های تیم ملی والیبال کشورمون رفت!

رفت به آرژانتین تا مدتی هم به کشور خودش خدمت کنه!

درسته که بچه های با استعداد خودمون هم کلی زحمت کشیدن ولی انصافا اگه ولاسکو نبود شاید به اینجا ها نمیرسیدیم.

به اینجا که هر بار به ایتالیا خوردیم بگیم خب، این بازی رو که بردیم! :))





بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: خداحافظی خولیو ولاسکو, تیم ملی والیبال
ادامه مطلب

[ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ] [ 23:18 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]


دیروز من و پوریا بعد از چند جلسه که همینطوری از سر بی حوصلگی کلاس ریاضیمون رو کنسل میکردیم ؛ تصمیم گرفتیم این بهزاد (معلم ریاضیمون) بنده خدا رو انقدر سرکار نذاریم و بریم سر کلاس!

هیچی دیگه من بلند شدم رفتم ، پوریا هم بلند شد اومد ، شهریار.

سر کلاس که بهزاد انگار به زبان کنگویی حرف میزد! منم اینجوری نگاش میکردم!


یه دو ساعتی که گذشت گفتیم یه استراحت بده که شدیدا رفتیم تو آنپاس!

خلاصه از ساختمون زدیم بیرون و یکم خیابون ولیعصر رو رفتیم پایین که گفتیم یه چیزی هم بخوریم دیگه!

رفتیم تو یه بستنی فروشی و گفتیم داداش! شیرکاکائو داغ داری؟

- دو تومن!! :|

پیراشکیاتون چی؟ تازست؟


- اوهوم! یه تومن! :|

- پس دمت گرم دوتا شیرکاکائو و دوتا پیراشکی! :)




برچسب‌ها: خاطره های چرت و پرت
ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 21:24 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

سلام به همگی!

بعد از کارتون های سریالی ؛ این بار میریم سراغ فیلم های سینمایی خاطره انگیز و جذاب!

امیدوارم که لذت ببرید


پ.ن: این روز ها خیلی حال و حوصله ندارم چونی بین من و یکی از عزیزترین های زندگیم مشکلی پیش اومده با این حال مرده و حرفش, پس قسمت سوم رو کار کردم.

دعا کنید که زود برطرف شه :)

لطفا ادامه!


برچسب‌ها: فیلم ها و انیمیشن های خاطره انگیز, نوستالژی, دهه هفتادی
ادامه مطلب

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 19:15 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

چت روم | قالب وبلاگ
دانلود
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه