[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 20:13 ] [ گودزیلا ]

[ ]

تو این 2،3 هفته اتفاقای بدی برام افتاد و واقعا وقت نداشتم که بیام تو وبلاگ و داستان

 

هارو بذارم.الان هم که دارم این مقدمه رو مینویسم نمیدونم فردا همین ساعت کجا

 

قراره باشم.دلم نمیاد خداحافظی کنم اما تا بهمن ماه یه جایی هستم که اصلا

 

دسترسی به اینترنت ندارم.برا همین مجبور شدم قسمت آخرو خیلی سریع و کوتاه

 

بنویسمو بذارم تو وب،اگه ازداستان خوشتون نیومد یاکه کوتاه بود وخلاصه هرکمی

 

وکاستی داشت به بزرگی خودتون منو ببخشین.من سعی کردم که این 5قسمت

 

رو توی تابستون تمومش کنم اما نشد؛راستی از فردا گودزیلا اسم واقعیشو میذاره اون

 

گوشه وبلاگ و یه نویسنده ی گل دیگه بهمون اضافه میشه که خودتون فردا پس فردا

 

اسمشو اون گوشه میخونین،فقط خواهشا اگه اسمشو دیدین فحشم ندین چون اینبار

 

اسم یک گیاه رو برای نویسنده جدیدمون انتخاب کردیم

 

امیدوارم که حسین و گودزیلاو نویسنده ی جدیدمون تواین چندوقتی که من نیستم مثل

 

همیشه مطالب قشنگ براتون بذارن.ازهمه دوستای گلم ممنونم و التماس دعا دارم

 

 


برچسب‌ها: خاطره نویسی, درد دل کنکوری
ادامه مطلب

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 1:3 ] [ پوریا صوفیان ]

[ ]

نمیدونم برای مقدمه چی بنویسم،زیادحال خوبی ندارم.فقط خیلی عذرخواهی میکنم

 

بابت وقفه ی طولانی که بین قسمتهای داستان افتاد و اینکه احتمالا قسمت آخر رو

 

مجبورباشم خیلی زود و به صورت کوتاه بذارم.حتما برام نظر بذارین،هم راجع به این

 

قسمت و هم راجع  به معنی fdbax

 

 


برچسب‌ها: خاطره نویسی, درد دل کنکوری, کنکور
ادامه مطلب

[ پنجشنبه سوم مهر 1393 ] [ 0:7 ] [ پوریا صوفیان ]

[ ]

راستش اتفاقای این چندرور باعث شد که این پست رو بذارم،تک تک جمله ها منو یاد

 

خودمون میندازه!!!!!

 

 


برچسب‌ها: گرگ
ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 21:33 ] [ پوریا صوفیان ]

[ ]

 

چند روز پیش داشتم جورابم رو میشستم یهو مامانم گفت:

 

کَــفِـــش نذاری!

 

گفتم : کَــفِـــش؟!

 

- جوراب رو نذار کَــفِ دستشویی تو همون دستت بشور!

 

 

چند لحظه بعد دوباره مامانم گفت : کَــفِـــش رو بشور!

 

گفتم : کَــفِـــش؟!

 

- کَــفِ جوراب رو میگم بیشتر از ساقش بشور!

 

 

یه دقیقه گذشت دوباره گفت :  کَــفِـــش رو بگیر!

 

گفتم : کَــفِـــش؟!

 

- خوب آب بگیر که کَــف نداشته باشه بعدم محکم بچلون!

 

:/

 


برچسب‌ها: جوراب, خاطره, طنز

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 11:40 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

 

اندر احوالات این روز های حیاط ما! :)


برچسب‌ها: بچه گربه, گربه

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 21:38 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

نمیدونم چرا ولی یهو دلم خواست لینک این آهنگ رو بذارم واسه دانلود!!!!!!

 

راستش ازیه تیکه ی شعرش خیلی خوشم اومد اونجاییش که میگه:

 

 

من اونیم که خیره رو دره، خوشیشو میده غصه می خره

 

که حالش از همیشه بدتره

 

دل نمیده و دل نمی بره

 

کسی که با کسی قدم نزد

 

تو خونه عکسی غیرغم نزد

 

سری به قلب عاشقم نزد

 

اونکه رو دلم زخم کم نزد

 

 

امیدوارم شماهم مثل من از شنیدنش لذت ببرین

 

 

دانلود آهنگ "من اونیم که..."

 


برچسب‌ها: آهنگ غمگین, آهنگهای مرتضی پاشایی, دانلود آهنگ های جدید

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 14:2 ] [ پوریا صوفیان ]

[ ]

 

آخییییییییش چقدر  گرمم بود!!!!!!!!!!!

 


برچسب‌ها: گرمای هوا, عکس طنز

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 20:42 ] [ پوریا صوفیان ]

[ ]

 

 

 

فیوری : پدربزرگم تو يه ساختمون قشنگ کار ميکرد ، انعام خوبي هم ميگرفت ؛ هرشب  میرفت خونه و پول‌ها رو توي کيف ناهارش لوله ميکرد

 

سلام میکرد؛ مردم هم بهش سلام ميکردن

زمان گذشت ، افراد محله گستاخ تر شدن

سلام مي کرد ؛ اونا ميگفتن : "سرت به کار خودت باشه"

پدربزرگ مجبور شد که کيف رو محکم تر به خودش بچسبونه

 

کاپیتان : هيچوقت کسي کيفش رو ندزديد؟

 

فیوری : هر هفته يه ولگردي بهش ميگفت : "هی ، توی کيفت چيه؟"

 

کاپیتان : اون چيکار ميکرد؟

 

فیوری : بهشون نشون ميداد!

يه عالمه پول لوله شده و يه اسلحه مگنوم 22 پُر!

پدربزرگم عاشق مردم بود ؛ اما خيلی بهشون اعتماد نداشت!

 

 

از فیلم " سرباز زمستان The Winter Soldier "


برچسب‌ها: کاپیتان آمریکا, سرباز زمستان, captain america, the winter soldier

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 13:43 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

یه مجموعه ی معمایی میخوام بذارم و اینکه میخوام همتون توش شرکت کنین چون فکر هرچی باشه باعث بهتر شدن روش های حل مساله میشه

اگه استقبال باشه خب قائدتا تعداد بیشتری از این سوالات گذاشته میشه

1.دونه دونه میذارم سوالارو

2.فک نکنین جواب اشتباهی که میدین باعث میشه مثلن غرورتون بشکنه چون فکری که هرکی میکنه مهمه

3.در ضمن هرکی 1 روز بعدش از جوابش میتونه که تصحیحش کنه و یا حتی بخواد که پاک بشه

اینا سوالاتیه که سر کلاس المپیاد کامپیوتر مطرح میشه پس از جواب اشتباه یا عدم هیچ پاسخی به ذهنتون ناراحت نشید ولی روش فکر کردن و حل مساله در بعد از چند روز از گذاشتن معما گذاشته میشه و امیدوارم در اخر بتونیم افق هایی از ذهنتون که بهش توجه نشده رو بتونیم باهم پیدا و بازشون کنیم

 

سوال در ادامه ی مطلب


برچسب‌ها: معما, هوش, سوال هوش, سوال المپیاد کامپیوتر
ادامه مطلب

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 14:24 ] [ گودزیلا ]

[ ]

از اینکه داستان رو دنبال میکنید بی نهایت ازتون ممنونم،فقط خواهش میکنم راجع به

 

 

نوشتنم بیشتر نظر بدین

 

 

این قسمت کنکور زبان رو براتون تعریف میکنم،توی قسمت بعدی میگم که FDBAX یعنی

 

 

چی و توی قسمت آخرهم میگم که گودزیلا کیه

 

 

 

 


برچسب‌ها: خاطره نویسی, درد دل کنکوری, کنکور
ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 1:21 ] [ پوریا صوفیان ]

[ ]