این نیز بگذرد...
این نیز بگذرد...

 

| سپهر صدیقیان | سه شنبه هفدهم دی 1392
به دلایلی!!!

فرقی نمیکنه صبح موقع رفتن باشه یا بعد از ظهر موقع برگشتن؛ تقریبا هر روز خدا جنازه یه حیوون بیچاره (گربه یا سگ) رو میبینم که یه ماشین زده بهش و همینطوری افتاده وسط خیابون! :((

اعتراف میکنم قبلا اگر این صحنه ها رو میدیدم (که میدیدم ولی نمیدونم چرا متاسفانه جدیدا انقدر زیاد شده) به اندازه الان برام مهم نبود!

شاید به خاطر بچه گربه های حیاطمون باشه که الان دیدنِ یه حیوون زبون بسته تلف شده کف آسفالت خیابون انقدر اعصابم رو به هم میریزه.

نمیدونم از بین کسایی که این پست رو میخونن چند نفرشون رانندگی میکنن یا اصلا چند نفر تو خونه ماشین دارن ولی جون هر کی دوست دارید حتی تو اگه تو تاکسی نشستید یا حتی شده به فامیل و دوست و آشناتون تذکر بدین و بگین حواسشون باشه!

به خدا حق حیات اونا بیشتر از ما نباشه کمتر نیست!

 

موضوع دوم هم تو ادامه مطلبه اون رو هم لطفا بخونید! :)


برچسب‌ها: نوشته های روزانه, حرفای اتفاقی
ContinuE
| حسین مسلمی | یکشنبه دوم آذر 1393
خاطرات قدیمی!
این روزا کم کم و نوبتی گُله به گُله خونه رو میجوریم و آماده ماراتن نفسگیر اساس کشی میشیم!

امروز اما نوبت انباری رسیده بود که یه سر و سامونی بهش بدیم. منم که آدمِ بی نهایت خاطره بــــــــــاز برای همین مجبور کردم پدر و مادر گرام رو که نصف وسایل رو بریزن دور! 

خلاصه حدس بزن چه چیزای باحالی این وسط گیر آوردم؟!

نه ....

اوممممم نه .... اونم نه!

حدست نزدیکه ها ولی بازم نه ...! :))


بذار خودم بگم : اولین کفش رسمیم ، دفتر املای اول دبستانم ، لیست چشم روشنی هایی کهش به مناسبت تولدم دادن! ^_^


اگه اهل دلی و دوست داری یه سر به ادامه مطلب بزن یه چندتایی عکس کوچیک ازشون گذاشتم! :)


برچسب‌ها: خاطره های قدیمی
ContinuE
| حسین مسلمی | شنبه بیست و چهارم آبان 1393
لوبیا رویید !!!!
بیست و دو سال پیش ، توو یه شب بارونی ....

ای بابا ، خب پست بذارین طبع نویسندگی ادم که هر روز شکوفا نمیشه که بخوایم هر روز بنویسیم


خب اقا خلاصه ی کلام ، امروز روز تولد یکی دیگه از بچه های fdbax هستش این بشر 22 سال پیش این شکلی بوده




حالا الان خیلی بزرگ تر شده ولی هنوز لوبیاست هرچی باشه

تولدت مبارک لوبیا

| سپهر صدیقیان | یکشنبه یازدهم آبان 1393
یه روز خوب...!

| حسین مسلمی | چهارشنبه سی ام مهر 1393
تولد کیه؟! :))

سیزدهمین روز مهر و تولد پوریا!

 

همه بیاین وسط ببینم! :))

 

^_^

 

 

* تولدت مبارک داداشی! *

| حسین مسلمی | یکشنبه سیزدهم مهر 1393
HAPPY BIRTHDAY
http://ups.night-skin.com/up-93-07/1351138085.gif

بیست سال پیش توو یه شب بارونی...

 

یه گلپسری به دنیا اومد.صدای  ائووو ائوووووش بیمارستانو برداشته بود...درسته

 

که من فقط نه ماهم بود و یادم نیست بارونی بود یانه...صبح بود یا شب!!! ولی

 

الان که شمالم داره بارون میاد

 

نمیدونم اسمشو چی بذارم! پسر عمه...دوست...رفیق...داداش.شایدم همشون

 

باهمه ولی میدونم برام خیلی عزیزه

 

                                                 تولدت مبارک پوری

 

http://ups.night-skin.com/up-93-07/happy-birthday-photos-8.jpg

 

پوریا جان شاید دوساله که منو میشناسی و من یه سال.

 

ولی مث داداش دوست دارم و برام همونقدر عزیزی .

 

                                              تولدت مبارک

 

 http://ups.night-skin.com/up-93-07/fun.gif

sepehr ft loobia

| لوبیا | شنبه دوازدهم مهر 1393
معما 2

معمای شماره ی 2

 


۱۰۰ جعبه قند داریم که در هر کدام ۱۰۰ حبه قند موجود است و وزن هر حبه قند a گرم است.اگر یکی از جعبه های قند شامل حبه هایی به وزن a-1 گرم باشد چگونه می توان با یکبار وزن کردن،جعبه شامل حبه های دارای وزن کمتر را یافت؟


برچسب‌ها: معما, هوش, سوال هوش, سوال المپیاد کامپیوتر
| سپهر صدیقیان | جمعه یازدهم مهر 1393
چرا FDBAX ؟ (قسمت آخر)
تو این 2،3 هفته اتفاقای بدی برام افتاد و واقعا وقت نداشتم که بیام تو وبلاگ و داستان

 

هارو بذارم.الان هم که دارم این مقدمه رو مینویسم نمیدونم فردا همین ساعت کجا

 

قراره باشم.دلم نمیاد خداحافظی کنم اما تا بهمن ماه یه جایی هستم که اصلا

 

دسترسی به اینترنت ندارم.برا همین مجبور شدم قسمت آخرو خیلی سریع و کوتاه

 

بنویسمو بذارم تو وب،اگه ازداستان خوشتون نیومد یاکه کوتاه بود وخلاصه هرکمی

 

وکاستی داشت به بزرگی خودتون منو ببخشین.من سعی کردم که این 5قسمت

 

رو توی تابستون تمومش کنم اما نشد؛راستی از فردا گودزیلا اسم واقعیشو میذاره اون

 

گوشه وبلاگ و یه نویسنده ی گل دیگه بهمون اضافه میشه که خودتون فردا پس فردا

 

اسمشو اون گوشه میخونین،فقط خواهشا اگه اسمشو دیدین فحشم ندین چون اینبار

 

اسم یک گیاه رو برای نویسنده جدیدمون انتخاب کردیم

 

امیدوارم که حسین و گودزیلاو نویسنده ی جدیدمون تواین چندوقتی که من نیستم مثل

 

همیشه مطالب قشنگ براتون بذارن.ازهمه دوستای گلم ممنونم و التماس دعا دارم

 

 


برچسب‌ها: خاطره نویسی, درد دل کنکوری
ContinuE
| پوریا صوفیان | شنبه پنجم مهر 1393
چرا FDBAX ؟ (قسمت چهارم)
نمیدونم برای مقدمه چی بنویسم،زیادحال خوبی ندارم.فقط خیلی عذرخواهی میکنم

 

بابت وقفه ی طولانی که بین قسمتهای داستان افتاد و اینکه احتمالا قسمت آخر رو

 

مجبورباشم خیلی زود و به صورت کوتاه بذارم.حتما برام نظر بذارین،هم راجع به این

 

قسمت و هم راجع  به معنی fdbax

 

 


برچسب‌ها: خاطره نویسی, درد دل کنکوری, کنکور
ContinuE
| پوریا صوفیان | پنجشنبه سوم مهر 1393
گرگ
راستش اتفاقای این چندرور باعث شد که این پست رو بذارم،تک تک جمله ها منو یاد

 

خودمون میندازه!!!!!

 

 


برچسب‌ها: گرگ
ContinuE
| پوریا صوفیان | دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393

كد موسيقي براي وبلاگ