[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 20:13 ] [ گودزیلا ]

[ ]

_بابایی باهام بازی میکنی؟

 

پدر که غرق در خوندن روزنامه بود و هراز چندگاهی نوچ نوچ میکرد با یه چشم نازک کردن جواب دخترک رو داد.

 

بعد از چند دقیقه دخترک دوباره با لحنی شیرینو بچه گونه گفت:

 

_بابایی بیا دیگه حوصلم سر رفته خب

 

پدر هم که دیگه از خوندن صفحه سیاسی روزنامه خسته شده بود اونو بستو نقشه دنیارو که در صفحه پشت بود به چند تکه تبدیل کرد...

 

 

 


برچسب‌ها: داستانک مفهومی
ادامه مطلب

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 3:15 ] [ پوریا صوفیان ]

[ ]

 

 

یک سال گذشت و باز هم رسیدیم به شب های قدر. تجربه چندتا شب قدر داریم؟

شبای قدری که قرآن به سر گرفتیم و اشک ریختیم و توبه کردیم

شما رو نمیدونم ولی من خیلی شرمنده ام! بار گناهام چیزی از بار گناهای قبل از شب های قدر

سال پیش کم نداره!

ما آدما خیلی محتاجیم ؛ پس به فکر همدیگه باشیم. بیاید موقع دعا دوستامون رو از یاد نبریم!

چه حقیقی ، چه مجازی!

ایشالا همه دعا های خیرتون برآورده بشه!

 

"بقیه در ادامه مطلب"


برچسب‌ها: شب قدر, شعر, لیلة القدر
ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 14:7 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

- اه! بازم دیر می­رسیم ؛ دوباره شد مثل پارسال!

- انقدر غر نزن! با این نق زدنات که ترافیک باز نمیشه.

 

این رو ندا در حالی که سرش رو به شیشه تکیه داده بود گفت. ولی رضا با ناراحتی به حرف هاش ادامه داد که صد بار گفتم پدر من خب یکم زودتر بیا تا زودتر راه بیافتیم! همیشه آخرین نفر میرسیم ، انگار فقط رفتیم برای اینکه افطار و شام بخوریم و برگردیم!    و بعد به گوشیش اشاره کرد و گفت : بیا ، پارسا هم الان اس داده گفته کجایین پس!

 

مادر گفت : راستی گفتی شام ، برسیم خونه من حوصله سحری درست کردن رو دیگه ندارم تا جایی ک ممکنه سعی کنید شامتون رو با خودتون بیارید!

 

رضا با عصبانیت گفت : یعنی چی؟ خب من شامم رو میخوام بخورم!

 

- از کی تا حالا تو شامت رو تو مراسم کامل میخوری؟ همیشه نصفه ول میکنی. امشب هم یکم افطاری بیشتر بخور که بتونی شامت رو بیاری با خودت.

 

- حتی اگه نخورم هم نمیارم! چه حرکتیه؟! زشته خب!

 

مادر ادامه داد هیچم زشت نیست! و بعد با لحن قاطع به پدر گفت : نمیذاری بخوره ها! اگرم نیاورد تو غذاش رو بیار!

 

ندا با بی­حوصلگی به ماشین های اطراف نگاه کرد و گفت : مگه اینا نمیخوان برای افطار خونه باشن؟ خب برن دیگه!

 

- حالا کی داره غر میزنه؟!

 

 

بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: داستان کوتاه, دست نوشته, ماه رمضان, افطاری
ادامه مطلب

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 1:33 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

 

آقا شیخ آمد و بوی ... آورد!

 

خودتون جا خالی رو پرکنید بعدم برید ادامه! :)


برچسب‌ها: شیخ ما, شیخ و مریدان, فیزیک هالیدی
ادامه مطلب

[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 12:10 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

اگر یک ماه و چند روز به کنکورتون مونده باشه و از بد حادثه پدرتون هم بخواد از مغازه ای ک پنج سالی بود ک درش جا خوش کرده بود به یکباره نقل مکان کنه؛ شما میمونید و یه خاور و نصفی بار ک باید جابجا شه!

 

این چند روز فقط درگیر این ماجرا ها بودم!

اثاث کشی تازه شروع ماجرا بود و حالا گیر کردیم وسط یه پازل ک قطعه هاش گم شدن و نمیفهمیم چی به چیه!

 

خلاصه تعریف کنم این میشه ک امروز قرار بود بابام زنگ بزنه تا من برم اونجا ولی زود زنگ زد و من یک ساعتی رو علاف بودم!

وقتی میخواستم از پل هوایی برم اونطرف خیابون از سر بیکاری یه نیم ساعتی رو بالا پل وایسادم!

 

باقی ماجرا در ادامه مطلب


برچسب‌ها: خاطرات روزانه, اثاث کشی, بارون
ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 23:48 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

دوباره دعوایشان شده بود. مرد اصلا حرف نمیزد.
زن میگفت : «آخه نمیگی من چطور باید خرج خونه رو در بیارم؟ ببین دستام رو . ببین عروست شده نظافتچی خونه همسایه ها» .

مرد جواب نداد . زن چادرش را کشید جلوتر. دوباره زیر چشمی به اطراف نگاه کرد. کسی نبود. جری تر شد. گفت : «این هم از شازده بزرگت که میگفتی درسخونه. آقا دوتا تجدید آورده تازه میگه همه معلم خصوصی دارن منم میخوام. »
مرد ساکت بود. زن خندید و گفت: «یه خبر خوب هم برات دارم. برای نرگس خواستگار پیداشده. کاش بودی و می دیدی ... »
و بعد یک قطره اشک از چشمهایش جدا شد. جوی باریکی روی صورتش کشید و یواشکی افتاد روی سنگ قبر ... .


بخشی از کتاب زیبای "خبرنگار ژنرال دوگل" به قلم "کامران نجف زاده".


برچسب‌ها: خبرنگار ژنرال دوگل, کامران نجف زاده, یادداشت های کامران نجف زاده

[ یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 ] [ 15:36 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

[ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 23:3 ] [ گودزیلا ]

[ ]




شیخ تن!
برید ادامه ببینید موضوع از چه قراره؟! :)



برچسب‌ها: شیخ و مریدان, حکایات شیخ ؛ شیخ ما, حکایات شیخ
ادامه مطلب

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 21:36 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

  پیاده روی یکی از بهترین گزینه های روی میز یک فرد چاق جهت کاهش وزن و افزایش سلامتیست؛ اما احتمالا کیس چندان مناسبی برای یک پسر لاغر، آن هم بعد از ماه ها که نهایت ورزش روزانه اش تست کلید های کیبورد باشد، نیست!
  در ایام نوروز قرار غیرمنقولی بین من و پسر دایی گرامی جهت گذراندن وقت گران بها در یکی از مراکز تفریحی - فرهنگی :) منعقد شد که از طرف والده محترم وتو شد!
  و این شد که در آخرین ساعات آخرین روز باقی مانده از تعطیلات، تلفن به صدا در آمد و "علی" ((پسر دایی)) از آن طرف خط گفت: کجا بریم؟!
  منی هم که مشتاق بود به این پیشنهاد کمی غیر منتظره گفتم: دریاچه چیتگر!
علی: نه! دوره ، کامل نشده هنوز تیر و تخته اونجاست! یه جای دیگه!
- : خب دیگه نمیدونم!
- : باشه میگردم یه جایی رو گیر میارم تو هم برو بگرد!



ادامه مطلب و ادامه عکس!


برچسب‌ها: خاطره, کاخ سعد آباد, موزه, پارک ساعی
ادامه مطلب

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 20:47 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]




بهار می رسد
حتی اگر ته جیب پدر، نوک جوراب من و شقیقه لایه اوزون، سوراخ باشد.
عجیب که نوروز هیچ وقت صبر نمی کند تا کمی وضع ما بهتر شود.
کاش در این چند ساعت باقی مانده یکی پیدا شود، دوتا تقه بی منت به گلگیر ماشین پدر بزند که بدون رنگ در بیاید؛
یکی هم به پس کله من تا دیگر لباس های پلو خوریم را در مراسم متفرقه نپوشم.
ولی چارقد مادر با آنکه نو نیست، آبرومند است و بوهای خوب می دهد مثل هر سال.
آری سال نو در راه است و بهار چون شاخه نوری زلال از هزارتوی تاریکی سر می رسد و لبخندی بی بهانه بر لبهای من می نشاند که معمولا تا فوت زود هنگام اولین ماهی قرمزمان دوام دارد.
زیرا باز یادم می آید، حتی آرزوی دریا در دل کسی که سهمش از دنیا فقط یک تنگ است باعث سنکوپ می شود.
اما خدا با ما رفیق است و مثل هر سال سر سفره هفت سینمان می نشیند، به یا مقلب القلوب پدر گوش می کند و شاید هم مثل مادر خودش را تکان می دهد. ما دلمان به رفاقت خدا گرم است و روی معرفتش خیلی حساب کرده ایم.


متن از امیرعلی نبویان


برچسب‌ها: بهار میرسد, متن سال نو, آغاز سال ؛ سال تحویل

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 12:25 ] [ حسین مسلمی ]

[ ]

چت روم | قالب وبلاگ
دانلود
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه